شعری که جناب رستمی در قسمت آخر سریال شهریار خواندند در مکتب شهریار از قطعه مومیایی استاد شهریار است که در سال 1333 سرودند ...


باید از محشر گذشت !

این لجن زاری که من دیدم. سزای صخره هاست

گوهر روشن دل از کان و جهانی دیگر است

عذر میخواهم پری، عذر میخواهم پری،

من نمیگنجم در آن چشمان تنگ،

روی جنگلها نمی آیم فرود.

شاخه زلفی گو مباش ،

آب دریاها کفاف تشنه این درد نیست.

بره هایت میدوند.

جوی باریک عزیزم راه خود گیرو برو .

یک شب مهتابی از این تنگنای .

بر فراز کوها پر میزنم،

میگذارم میروم .

ناله خود میبرم .

دردسر کم میکنم.

چشمهائی خیره می پاید مرا،

غرش تمساح می آید بگوش،

کبر فرعونی و سحر سامریست،

دست موسی و محمد با من است،

میروی وعده آنجا که با هم روز شب را آشتیست.

صـبـح چنـدان دور نیست ...

نوشته شده توسط شیوا غیبی در یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۸ |